من ۱۱ ماهه شدم.در ۱۱ امین ماهگرد زندگیم از بستنیی بابام یه لیس زدم.وقتی لیس دوم رو ندادن ابروشون رو بردم،به همهٔ مردمی که رد میشدن اشاره کردم و داد میزدم هامم یعنی بستنی شما.تا اینکه کلی بستنی خوردم.در ۱۱ امین ماهگرد زندگیم سوار اسب تاب تابی دوستم شدم و کلی خودم تکونش دادم ،خیلی جالب بود .بابا فریدم فرداش برام از بیبی لند خرید برام.یه ۲ هفتهای مونده بود به ۱۱ امین ماهگرد زندگیم حقم رو گرفتم و حق یه پسر سوئدی رو کف دستش گذشتم.ماجرا از این قرا که با مامان بهارم رفته بودیم خریدگشنم شد مامانم من رو برد طبقه ´_۲ یه مرکز خرید بزرگ که یه سالن بزرگی داره برای تعویض عصاپوشک نینیها و شیر دادنشون با کلی رنگای قشنگ و اسباب بازی...راستی من رخیلی از رنگ هارو میشناسم، مثلا مامانم میگه سبز سبز رو نشانش میدم و همچنین قرمز رو...اونجا مامانم گذشتم زمین تا با نینیهای دیگه بازی کنم یه نینی فسقلی زد رو سرم منم اندختمش زمین رو شکمش و کوبیدم به پشتش مامان نینی هم کلی تشویقم کرد.و بهم گفت duktig pojkeیعنی پسر زرنگ.چند هفتست دندون سومم میخواد بیاد بیرون انقده هم درد میکنه واسم ولی نمیاد .
وقتی مامانم میگه امیر خوشگلم بریم دادا با یه لنگه جوراب و یه توپ میرم دم در با دادا گفتنهای کشیده و خندههای از ته دل.
خیلی دوست دارم که صبحها زودتر از مامانم بیدار شم و بوسش کنم تا بیدار شه.کلا دوست دارم خودم تصمیم بگیرم برای هر چیزیب همین دلیل وقتی چیزی نخوام انجام بشه انقده محکم ن ن ن ن .. میگم تا همون بشه که میخوام.
وقتی عزم میپرسن غذات خوشمزت ؟سرم رو به علامت اره تکون میدم و میگم باه باه باه باه
روزی چند بار خودم شونم رو بار میدارم میرم جلو آینه و موهام رو شونه میزنم.
کلی دوست تو خیابون دارما با هم زودی بگو بخند راه میندازم ولی نمیدونم چرا دیگه نمیبینمشون.
میرم سمت پریز برق و دستم رو بهش نزدیک میکنم و با خندهٔ کوچولویی به مامانم نگاه میکنم و میگم بوووو
در ۱۱ امین ماهگرد زندگیم با مداد شمعی روی کاغذ بزرگی که بابایی بهم داد نشستم و کلی با دست چپم خط خطی کردم.و دوست ۲ سالهٔ من هم نقاشی خوشگلی کشید.تازشم دوستم که دختر یه عالم اسباب بازی آورد که من پسرونهاشو جدا کردم و عروسک و کالسکه و گیرهٔ سر و.. اینرو کنار گذشتم مامانم هم کلی قربون صدق ژستهای مردونم رفت.منم ذوق زده رفتم طرفش و خودم رو چسبوندم بهش.
اگه مامانی و باباییم طولانی با هم حرف بزنن میرم وسطشون و انقده صداشون میکنم تا خورده بشم.
یکی ا زبازیهای مورد علاقم اینه که رو دوش بابام یا پشت مامانم بشینم یا اینکه منو ببرن مرکز بازی بچها و منو بزارن تو استخر توپ.
دکترم میگه خیلی با دقتم و برای همهٔ کارم از قبل برنامه ریزی میکنم و با هدف پیش میرم با اینکه خیلی کوچولو هستم.این حرفش بهم برخوردا.من یه آقای ۱۱ ماهه هستم دیگه مردی شدم برای خودم.
با همه دست میدم و وقتی میگن گیو میفیو دستم رو میزنم به دستشون.
بوس میدم تا دلتون بخواد ولی فقط به مامان و بابا تصویری میدم به بقیه از راه دور با صدا.به همه هم میخندم با کلی دلبری.
هر وقت بازی میکنم و اون وسطش خسته میشم میرم بغل مامانم با دست راست تو دهان و با مژه هاش بازی میکنم تا خستگیم در بره و ادامهٔ بازی...
عاشق اینم که با ۲ تا دستم چیزی سنگین بلند کنم مخصوصا تو اسشپزخونه کشوهارو خالی کنم .آخه نمیدونین انقد خوش میگذره مامانی داره آشپزی میکنه منم رو قابلمها و آبکش با قاشق میزنم و مامانیم برام آواز میکنه که کلی باید امیر توش باشه آخرشم من بلند میشم و کلی قر میدم تا بابایی با دوربین مثل خبر نگرها بیاد سراغمون..روزی حتما ۱ ساعت باید ۳ تاییمون کنسرت اجرا کنیم اگه جایی این جور سرو صداها شنیدین خونهٔ ماست.از موسیقی سنتی داریم تا دمبل و دیمبول
صدای جوجو و هاپو و چیزی شبیه اسب رو بلدم در بیارم پیشی هم تازگیها یاد گرفتم و سیدی خونه مادر بزرگه رو حتما باید هر روز گوش کنم چون یاد مامیم و خاله بنفشم میافتم که واسم میخوندن شعرش رو.
نینیهای محترم وقتی میرین زیر میز برای اینکه به سرتون آسیبی نرسه حتما با یک دستتون سرتون رو نگهدارین مثل من.
اووکادو با لیمو خیلی دوست دارم.سوپهای مامانم رو و همچنین دسر هاش رو خیلی دوست دارم حالا میگم براتون چند تاشو اینجا بنویسه که شما هم لذت ببرین. انقده خوشم میاد لیوان آبم رو خالی کنم تو آبکش میشه مثل دوش حموم.نینی از هر رنگش رو دوست دارم سیاه سفید...
بابام میگه فوتبالم پیشرفت کرده چون هر روز با هم بازی میکنیم..دوست جونیام خوب بخورین،خوب بخوابین خوب با بابا،ممنتون دوچرخه سواری و ورزش کنین،هم چیز رو بهم بریزین داد مامانتون رو در بیارین حتا اگه به قیمت خورده شدنتون تموم بشه،لوس بازیهایی در بیارین که جدید باشه و نینیهای دیگه نکرده باشن ،،به ما هم یاد بدین،،با مردم مهربون باشین و خوش خنده باشین ،اگه مامانتون گوشواره داشت حتما بکشیدش.وقتی میگن چشم مامان کوو اگه میتونین کورش کنین و دهان مامان کو مشتتون رو بذارین دهان مامان به زور،به من وقتی میگن بابا کو میرم دم در و میگم ایش یعنی همون نیش مخفف نیست.یادتون نره تا وقتی بیدارین اجازه ندین مامانی حتا یه لحظه هم پای کامپیوتر بشینه.من وقتی غذام رو میخورم سرم رو میبرم بالا و میخوام بگم الهی شکر که هنوز بلد نیستم..تمرین کنین تا مثل من به ۲ لهجهٔ ایرانی و ۳ زبان حرف بفهمین. موفق باشین.
راستی به نظر شما با همهٔ اینا که گفتم حق دارن هم عاشقم بشن یا نه؟
پی نوشت...امیر خوشگل من همچنان ۲ انگشتش رو به جای پستونک میخوره و با توجه به بیماریهایی که الان وجود داره من باید ثانیه به ثانیه دستش رو بشورم با توجه به سنش کسی راهی میشناسه برای ترکش.پستونک اصلا دوست نداره تا میزارم دهانش در میاره وبهش میخنده و پرتش میکنه البته اول کلی نصیحتش میکنه که دیگه نیای دهان من هااا...
...aks shanbeh ayandeh mizaram